دلتنگی ...
به دلتنگی هایم که نگاه کردم,
فهمیدم من فقط دنیایی دگر می خواهم,
و از این همه رنگ, همه, و هیچ را خواهانم .
اما, تا اینجا باشم و آنجا را بخواهم, توفیقی در این بودن نیست گویی !
و اگر اینجا باشم و اینجا را بخواهم, آنجا در غبار گم خواهد شد !
و روزی که به آنجا برسم, آنی نخواهد بود که میخواستم,
چون آنی نبودم که باید باشم !
آه ای همه ی دلتنگی های من,
شما را به کدام رود بسپارم ؟
رودی که دور شود و دوباره به حوض خانه ام باز نگردد ؟
هنوز راهی ساخته نشده که به خودم باز نگردد,
اما,
هزار راه نرفته دارم .












به انتظار نشستن بزرگترين خطای بشر است,