گور

خشم و آه من,

یا یک روز دامن جاهلان را به آتش می کشد,

یا زیر خاک مرا می سوزاند !

واقعیات ...

دعای هر روزه معصومین این بود که: «اللهم ارنی الاشیاء کما هی; خداوندا! امور را آن گونه که هست به من نشان بده .»

یا عرض می کردند: «یا رب ارنی الحق کما هو عندک; خدایا حق را همان گونه که در نزد تو ست برای من نمایان کن .»

و در فرازی از دعای بعد از نماز عشاء که از امام صادق ( علیه السلام) نقل شده چنین می خوانیم:

«اللهم ارنی الحق حقا حتی اتبعه، و ارنی الباطل حتی اجتنبه و لا تجعلها علی متشابهین، فاتبع هوای بغیر هدی منک; خداوندا! واقعیت حق را به من نشان بده تا از آن پیروی کنم، و باطل رابه من بنمایان تا از آن دوری ورزم، و حق و باطل را برای من مبهم و نامشخص نکن، که در نتیجه از هوای نفس خود به دور از راه هدایت تو، پیروی نمایم .»

در سیره درخشان رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده وقتی که پسرش ابراهیم (در سال 6 هجرت) در مدینه از دنیا رفت، در آن روز تصادفا آفتاب گرفت، مردم گرفتگی خورشید را نشانه عظمت پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) دانستند و گفتند: «خورشید نیز در مرگ ابراهیم غمگین شد» وقتی که پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) این سخن دور از حقیقت را شنید، هنوز جنازه ابراهیم را دفن نکرده بود، مردم را به سوی مسجد فرا خواند، و بر فراز منبر رفت و به آنها فرمود: «خورشید و ماه دو نشانه بزرگ از قدرت خدا هستند، هرگز برای زندگی یا مرگ کسی نمی گیرند، هر وقت خورشید یا ماه گرفته شد نماز آیات بخوانید» آنگاه از منبر پایین آمده و با مردم نماز آیات خواندند .

همچنین در سیره امام صادق ( علیه السلام) آمده: فرزندش اسماعیل از نظر علم و کمالات، در سطح عالی قرار داشت به طوری که شیعیان تصور می کردند امام بعد از آن حضرت، اسماعیل است . اسماعیل در عصر امام صادق ( علیه السلام) از دنیا رفت، امام صادق ( علیه السلام) هنگام غسل دادن

جنازه او و هنگام کفن کردن، و بعد از آن، به طور مکرر او را به اصحاب و شاگردانش نشان داد که بنگرند و شهادت دهند که اسماعیل مرده است  ، امام صادق ( علیه السلام) می خواست با این کار راه فریب را ببندد، تا مبادا در آینده عده ای با مطرح کردن امامت اسماعیل (به جای امام کاظم) مردم را به بیراهه کشانند، ولی در عین حال عده ای گمراه، به امامت اسماعیل دل بستند و او را امام غایب خواندند، و فرقه اسماعیلیه به وجود آمد .

مبارزه با خرافات و بیهودگی ها در سرلوحه برنامه پیامبران و امامان ( علیهم السلام) بود، پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من مشی الی ساحر او کاهن او کذاب یصدقه بما یقول فقد کفر بما انزل الله من کتاب; کسی که به سوی جادوگر یا کاهن یا دروغگو برود تا آنچه را او می گوید تصدیق کند به کتاب های آسمانی که خداوند نازل کرده کافر شده است .»

منبع : http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3447&id=16165


به مناسبت روز پدر

قصد نداشتم در این باره پستی بزنم و حرفی بزنم, چون در حق امروز ظلم میشه ...


اینم که گذاشتم دیگه همینجوری !!


دریافت

بی خیالی ...

بی خیالی,

مثل این می ماند,

که بدانی مور ها, زیر پایت هستند,

و تو سربالا, در میان آنها, قدم برداری !

انواع حساب در قیامت

در قيامت هر دسته‏اى به گونه‏اى حسابرسى مى‏شوند:


الف: گروهى خيلى ساده و آسان محاسبه مى‏شوند.
قرآن مى‏فرمايد: «فَسَوفَ يُحاسَبُ حِساباً يَسيراً»(521) از روسفيدان وكسانى كه نامه عملشان را به دست راستشان داده‏اند، حساب آسان كشيده مى‏شود.
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: اگر عطا و بخشش كنى به آن كسى كه او بخل ورزيده و تو را محروم كرده است و رفت و آمد كنى با كسى كه از تو جدا شده و عفو نمايى آن كسى را كه به تو ستم روا داشته است، در قيامت خداوند بخاطر اين كمالات، حساب تو را آسان مى‏گيرد.(522)
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام فرمود: «اِنّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الحِسابَ»(523) صله رحم در دنيا، سبب آسانى حساب در قيامت است.


ب: گروهى بسيار سخت حسابرسى مى‏شوند.

قرآن در وصف مردان خدا مى‏فرمايد: «يَخافُونَ سُوءَ الحِسابِ»(524) آنان از حساب‏هاى سخت قيامت مى‏ترسند.
راستى مگر خداوند بد حساب است كه آنان از بد حسابى او هراس دارند؟

پاسخ اين سؤال را ما در روايات مى‏يابيم، آنجا كه مى‏فرمايد: «انّما يُداقُّ اللّهُ العِبادَ فِى‏الحِسابِ يَومَ القِيامَةِ عَلى قَدرِ ما آتاهُم مِنَ العُقولِ فِى الدُّنيا»

خداوند روز قيامت حساب مردم را طبق ميزان عقلى كه در دنيا داشته‏اند مورد سؤال قرار مى‏دهد، هر كسى كه در دنيا عقل ودركش بيشتر است در قيامت هم حسابش سخت‏تر خواهد بود. 

 امام صادق عليه السلام به يكى از ياران كه در گرفتن طلب خود از مردم بسيار سختگير بود فرمود: كسانى كه در دنيا در داد وستدها با مردم سختگير و تنگ‏نظر باشند، خداوند هم در قيامت با آنان به‏سختى حساب خواهد كشيد.(525) 
بنابراين طبق روايات متعدّد،(526) معناى بد حسابى در قيامت، همان دقّت در حساب است، نه ظلم در آن. زيرا خداوند به هيچ كس ظلم نمى‏كند. «وَ لايَظلِمُ رَبِّكَ اَحداً»(527)


ج: گروهى بدون حساب به دوزخ مى‏روند.

اينها همان مشركانى هستند كه با ديدن و شنيدن صدها آيه و دليل و معجزه دست از لجاجت خود برنداشتند، بنابراين در قيامت هم وضع آنان روشن است و نيازى به سؤال و جواب ندارند. لذا امام سجادعليه السلام فرمود: «اِنّ اهلَ الشِّركِ لاتُنصَبُ لَهُمُ المَوازِينُ»(528) براى اهل شرك در قيامت ميزان بر پا نمى‏شود.
در حديث ديگرى امام رضا عليه السلام از رسول خداصلى الله عليه وآله نقل مى‏فرمايد كه خداوند تمام بندگانش را به جز مشركان پاى ميزان حساب مى‏آورد.(529)
قرآن نيز به اين حقيقت اشاره كرده و مى‏فرمايد: «فَلانُقيمُ لَهم يَومَ القِيامَةِ وَزناً»(530) ما براى گروهى در قيامت ميزانى به پا نمى‏داريم، يعنى آنان وزن و ارزشى ندارند و يا كار خيرى انجام نداده‏اند و يا با اعمال خلاف خود كارهاى پسنديده خود را نابود نموده‏اند.
در بعضى روايات مى‏خوانيم: رهبر ظالم و فاجر و دروغگو و پيرمرد زناكار و ثروتمند بخيل و عالم حسود، بدون حساب به دوزخ مى‏روند.(531)


د: گروهى بدون حساب به بهشت مى‏روند.

در حديث مفصّلى مى‏خوانيم كه گروهايى در قيامت بدون حساب به بهشت مى‏روند:
1- كسانى كه در انجام دستورات الهى و دورى از گناهان
استقامت مى‏ورزند.
2- كسانى كه از كنار برخوردهاى بد و نيش و نوش ديگران با بلندنظرى و عفو مى‏گذرند و اهل كينه و عقده و انتقام نيستند.

3- گروهى كه علاقه‏ها و پول خرج كردن‏هاى خود را جز در راه محبّت به خدا قرار نمى‏دهند و در كارهاى خودشان هدفى جز خدا ندارند.(532)

_________________________________

521) سوره‏انشقاق، آيه‏8.
522) تفسير مجمع‏البيان، ذيل آيه.
523) بحار، ج‏7، ص‏273.
524) سوره‏رعد، آيه‏21.
525) بحار، ج‏7، ص‏266.
526) بحار ج‏7، ص 266 به بعد.
527) سوره‏كهف، آيه‏49.
528) بحار، ج‏7، ص‏259.
529) بحار، ج‏7، ص‏260.
530) سوره‏كهف، آيه‏105.
531) ميزان الحكمه، «حساب».
532) بحار، ج‏7، ص‏171.

نمود افکارم .........

بهرام


1 - Dar Naro

2 - Mano Bebakhsh

3 - Outro

می شود ...

می شود زندگی را متولد شدن و مختوم به مرگ دید . همه چیز را زیر سایه ی مرگ دیدن و فکر به پایان .


می شود زندگی را موفقیت در مقاطع مختلف دید . شادی فتح, به شکلی که انگار این همه چیز بود .


می شود زندگی را میزان لذت یک روز دید . اینکه معیار سنجش صبح تا شب باشد .


می شود زندگی را زن , یا یک مرد دید . لذت محبوب شدن و بدست آوردن یک نفر .


می شود زندگی را خدمت به گروه دید . گروهی که شاید متجاوز باشد با قوانینی 1ساله .


می شود زندگی را بالا رفتن بی هدف پله ها دید . هرچه بالاتر بروی ارزش بیشتری قائل شوی , بی آنکه ختم به بامی شود .


می شود زندگی را شکست دیگران دید . تلاش برای برتری به هر قیمتی .

اما می شود, زندگی را مجموعه ای دید که بامی دارد, موفقیت های مقطعی دارای نقش مهم, روزها پر از لذت, زن باشد برای تو و مرد باشد برای تو, در خدمت گروه بود و اینگونه دید که به هر قیمتی پیروزی لجوجانه ارزشی نخواهد داشت و مرگی هست که هشداری خواهد بود ...


می شود,

اما کاش شده بود .


زندگی یه سیبل ه رنگی ه ,

هر کدام از می شود ها در گوشه ای از آن قرار گرفته, و هر کدام امتیازی دارد, و بعضی از آنها هم خارج از منطقه رنگی و فاقد امتیاز !!


زمان ...

زمان, عنصری ظالم است, که به کمک انسان می آید !

پس نتیجه ی این یاری رساندن, ظلم انسان است ! اینطور نیست ؟

پس چرا, زمانی که در مقابلش قرار میگیری و میپرسی : " منو به جا آوردید ؟ " , اون میگه نه ؟؟

تعبیر از خود ...

هر کسی را بهر کاری ساختند .

پس چرا از بهر این همه آدم, راه موفقیت ها چندان تفاوتی نداره ؟؟

تاحالا توی قاشق نگاه کردی ؟؟ وقتی روی قاشق نگاه کنی, خودتو بر عکس میبینی , " وارونه "

ولی وقتی برشگردونی, به اصل خودت شبیه تره ...


ما الان نگاهمون به روی قاشق ه , یا پشتش ؟

دو راهی ...

امروز با همه غریبه ام , چون آنچه میخواهم فقط خودم میخواهم , و آنچه دیگران می خواهند برای من نیست یا لا اقل برای من کارساز نیست !

تا کی می شود مظروف بود ؟ تا کی می شود با شرایط و با زمانه ساخت ؟ ما ناسازگار با همه چیزیم, یا همه چیز جور متفاوتی از ما و درستیه ماست ؟

غریبه ها بدانند, دیگران دست انداز می سازند, ما موظفیم که به بهترین شکل از آن عبور کنیم ! آیا چون دست اندازی اینجاست باید برای عبور از آن آسیب دید یا قربانی شد و خسارت دید ؟؟

شاید نشه چاله ها رو پر کرد, ولی میشه توش نیفتاد , البته اگر همین الان در مرکز این چاله اسیر نباشیم و ندانیم بالای این چاله زمین صاف و همواریست !!!

همه ی غریبه های آشناتر, چشم امید به تو دارند و تو را با ریسمان امید و آرزوی خود بسته اند ! اما گاهی فشار این ریسمان های بر دست و پا بسته شده, بیش از حد توان و تحمل ماست ...

اینجاست که کبودی و ضعف حاصل می شود, و شرمندگی بی دلیل از آنچه دیگران حق خود می دانستند و حق آنها نبود !!!

دو راهی تردید . دو راهی مات و کدر . وقتی که برای خلاصی از قفس شیشه ای که در آن بزرگ شدی, باید صدای شکستن شدیدی ایجاد کنی و همه را بترسانی . . . شک می کنی که این شکستن خسارت است یا جسارت .

خسارت , جسارت . فرقش یک نقطه ست . ولی این نقطه تفاوتش مثال "قمر زمین" و "خورشید" است !! حرکت جسورانه میتواند خسارت نباشد و شروع حرکتی باشد در قطار ابدی سعادت ! اما خسارت, دیواریست که پشت آن رودخانه ای گواراست, و ما آن دیوار را بلند تر از قبل می کنیم و حسرتمان بیشتر می شود !!

دو راهی واهمه .

با او که نمی داند من چه میگویم و چه میخواهم چه بگویم ؟

اگر هر انسانی قرار بود بعد از تایید گرفتن دیگران کاری جدید و نو را انجام میداد, آیا برق و لامپ و ماشین و قوانین فیزیکی بوجود می آمدند ؟ چون همه و همه درون یک نفرست و نفر دیگر اگر میدانست خود عمل میکرد !

یعنی باید تردید نداشت و بی واهمه دست به کار شد ؟؟؟

نمی دانم !