خوشا آنان که ....

ابوسعید ابوالخیر را گفتند :

کسى را مى شناسیم که مقام او آن چنان است که بر روى آب راه مى رود،
شیخ گفت : کار دشوارى نیست ؛ پرندگانى نیز باشند که بر روى آب پا مى نهند و راه مى روند.

گفتند : فلان کس در هوا مى پرد، گفت : مگسى نیز در هوا بپرد .


گفتند : فلان کس در یک لحظه، از شهرى به شهرى مى رود،
گفت : شیطان نیز در یک دم، از شرق عالم به مغرب آن مى رود . این چنین چیزها چندان مهم و قیمتى نیست.


مرد آن باشد که در میان خلق نشیند و برخیزد و بخسبد و با مردم داد و ستد کند و با آنان در آمیزد و یک لحظه از خداى غافل نباشد ...

یک لحظه

لحظاتی چشم، می رود برای خود،
لحظاتی دست، می رود به سوی شرم،
لحظاتی تن، می دهی به گناه،

لحظه لحظه عمر ما تباه می شود