پر و خالی ...

در خود نگاه می کنم که خطا کجاست ؟ 

بعد از کمی تأمل و قدری سکوت 

پی می برم آنجا که خالی از خداست خطاست . . .


روزی که او بیاید ...

روزی که او بیاید , داستان زندگانی بشر به فصل آخر و کمال خود می رسد, به اوج خود

آن روز همــه ی چـــشم ها و عــقل هـا بینا خواهنــد شد و شبـهــه بی مـعـناست

آن روز زمین نیز دوباره متولد میشود و گنج های خود را عیان میکند

و شیطان و پیروانش رو سیاهانی خواهند بود که فرصتشان برای همیشه به پایان رسیده

و شروعی خواهد بود برای مدعیان راستین راه حق


01190628108382835067.jpg

بهشت, کجاست ؟

بهشت در كجاست؟ اديان ديگر مانند مسيحيت و يهوديت، با توجه به اينكه از اول از «تبيين معاد» طفره رفته‌اند، به اين سئوال پاسخي ندارند. و پيروان اين اديان موظف به بايگاني كردن هر گونه سئوال در مورد معاد هستند. و تنها به «پذيرش تعبّدي» بسنده مي‌كنند. اما اسلام بر اساس «ونزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيء»[2] اين سئوال را نيز تبيين و پاسخ داده است . . .



ادامه نوشته

غلبه !!

شما از آن دسته از آدمها هستید که از سوسک می ترسد ؟؟

پس من هم مثل شما هستم .

یه ضرب المثل معاصر میگه که :

" بر ترس از سوسک غلبه کنید, زیرا سوسک ها همیشه در موقعیت های مناسب آدمی را گیر نمی اندازند ! "


من که تاحالا این ضرب المثل رو نشنیده بودم !!!

به راستی چطور بعضی ها بعد از کشتن سوسک شاخک آنرا گرفته و از همراهی با او لذت می برند ؟؟

به راستی چطور کسی کفش دوزک که به لحاظ ساختاری بی شباهت با جناب سوسک نیست را بر روی

دست خود پذیرفته,


و از پرواز سوسکی در چند متری پا به فرار گذاشته و حالت تدافعی میگیرند ؟؟

آقایون و خانومهای از سوسک نترس ! شما به چه فاکتورهایی فکر میکنید که سوسک برای شما حس

ترس به همراه ندارد ؟؟


اینکه او را میشود راحت کشت ؟ اینکه او آلوده نیست ؟

اصلا شما جماعت سوسک ترس, چرا از سوسک میترسی ؟؟

در مورد ضرب المثل معاصر هم لازم به ذکر میباشد که,

بعضی ها با دیدن سوسک و تماشای مانور های او در حال پرواز, به حالت دو سعی در متواری شدن از صحنه را دارند !

اما, گاهی, شما در حمام به سر میبرید, و این فرار ممکن است به قیمت سر خوردن و خدای نکرده شکسته شدن جایی از بدن شما تمام شود !!

بنابراین,
بیایید هم اکنون بر ترس خویش غلبه کنیم ....

! با تشکر , امضا , یه سوسک ترس با سابقه !

توبه کنندگان ...


از دیدگاه اسلام و آیات قرآنى، تائبان در پیشگاه الهى مقام و منزلت والایى دارند. در شأن و منزلت

توبه‏کنندگان همین بس که قرآن کریم اینان را در زمره کسانى قرار داده که خدا آنان را دوست دارد:« اًّنَّ

الله یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَّهِرِینَ؛ خداوند توبه کننده‏ها و پاکیزگان را دوست دارد.» 37 اهمیت این

موضوع وقتى روشن مى‏شود که بدانیم این وصف براى افرادى چون پرهیزکاران38 صابران39،

نیکوکاران40 و مجاهدان41 به کار رفته است. از طرفى در آیه‏اى دیگر توبه‏کنندگان در ردیف عابدان و

آمران به معروف و ناهیان از منکر و حافظان حدود الهى مورد ستایش قرار گرفته‏اند.42 در روایتى از

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تائبان مورد ستایش شده، حضرت فرمود: « نزد خداوند، محبوب‏تر

و گرامى‏تر از زن و مرد توبه‏کار نیست» .43 توبه‏کار حقیقى چنان مورد عنایت و محبت پروردگار قرار

مى‏گیرد که حاملان عرش الهى نیز براى او استغفار مى‏کنند. قرآن مجید مى‏فرماید: « فرشتگان که

حاملان عرش‏اند و آن‏ها که گرداگرد آن تسبیح و حمد پروردگارشان را مى‏گویند و به او ایمان دارند، براى

مؤمنان استغفار مى‏کنند و مى‏گویند: پروردگارا، رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است، پس کسانى

را که توبه کرده و راه تو را پیروى مى‏کنند بیامرز و ایشان را از عذاب دوزخ نگاه دار» .44



قصابى علاقمند به دختر همسايه اش شده بود. روزى كه پدر و مادر دختر او را براى كارى به روستايى فرستاده بودند، قصاب نزد آن دختر رفت و خواست به او نزديك شود، اما آن دختر به او گفت : علاقه من به تو بيش از علاقه تو به من مى باشد، ولى من از خدا مى ترسم ! قصاب گفت : عجب تو از خدا مى ترسى ، اما من از خدا نترسم ؟! آنگاه توبه كرد، دختر را تنها گذاشت و به طرف روستاى خود حركت كرد.
هوا بسيار گرم بود، تشنگى شديد بر قصاب عارض شد بطورى كه نزديك بود هلاك شود. در اين هنگام پيامبر آن زمان را ديد و از او كمك خواست . پيامبر گفت : بيا تا از اين خدا بخواهيم كه ابرى بفرستد تا در سايه آن راه برويم و به آبادى برسيم . قصاب گفت : من كه كار خيرى نكرده ام تا دعايم مستجاب شود. پيامبر گفت : من دعا مى كنم و تو آمين بگو. پيامبر دعا كرد و قصاب آمين گفت . ناگاه ابرى آمد و تا آبادى شان بر سر آنها سايه افكند و چون به نقطه جدايى رسيدند، قصاب از پيامبر خداحافظى كرد كه به خانه خود برود، ابر هم بر بالاى سر او رفت . پيامبر خدا نزد قصاب بازگشت و به او گفت : ابر بالاى سر تو آمد، بگو كه چه عملى انجام داده اى ؟ قصاب جريان خود را بازگو كرد.

پيامبر خدا فرمود:


توبه كننده در نزد خدا مقام و منزلتى دارد كه براى احدى از مردم چنان منزلتى وجود ندارد.



>> اطلاعات مفصل و طبقه بندی شده <<

( برای دسترسی به عناوینی که در این لینک آمده, بر روی لینک های پایین آن صفحه ( مقدمه ) کلیک کنید )

__________
37. بقره (2) آیه 222.
38. آل عمران (3) آیه 76.
39. همان، آیه 146.
40. همان، آیه 148.
41. صف (61) آیه 4.
42. توبه (9) آیه 112.
43. بحارالأنوار، ج 6، ص 21.
44. غافر (41) آیه 7 .






ظهور و حکومت متفاوت .....

در توقیعی حضرت ولی عصر آمده است :

... همانا هیچ یک از پدران من نبودند که بیعت و پیمان یاغیان ستمگر زمانشان در گردنشان نباشد,

و حال اینکه من به هنگام رستاخیز قیام خواهم کرد و هیچ قرار و مداری با هیچ یک از گردنکشان

نخواهم داشت ( 1 )

________
1 - کمال الدین, ج2, ص485

نوآوری !!!!

شاید روزی مسلمانان را جمع کردم,


و لذتهای مادی نامشروع و رویا پردازی و شهوترانی و هرآنچه که انسان و غیر انسان میتواند با آن خوشی زودگذر را تجربه کند را برایش شرح دادم, تا ببینم که اصلا میداند از چه دست کشیده و مسلمان شده !!؟ و ببینم که چقدر توانایی دارد که با شنیدن آن ها, اهداف خود و منطق خود را مجسم کند و به سمتش نرود !!

اگر بعد از آن جلسه بر اعتقاد خود باقی ماند, می شود قر'انی روی آن حساب کرد .....


جالب است نه ؟؟

آنکه خود را حبس کند و نداند از چه دست کشیده, آیا با مواجهه با بعضی چیزها توان مقابله دارد ؟؟؟


فکر میکنم در گام اول آنها مرا نا مسلمان بخوانند !


جالب است نه ؟؟

محالی روشن شدنی ......

کاش می شد سرنوشت نهایی و عاقبت آدم های این دنیا, که کوچیده اند را " Search " کرد و پی برد که او

در حال حاضر چه احوالاتی دارد !

بارها ناخودآگاه همچین تصمیمی گرفتم, غافل از اینکه باید صبر کرد ...

. . .

( شفق قطبی ) Aurora


69169685621571965684.jpg


او ماند ...

پدر, مادر را رنجاند,

خیلی رنجاند,

مادر از این دیار رفت,

همه گفتند پدر او را راهی کرد,

و پدر ماند .

او ماند و نیمی از بدی هایش هنوز باقی مانده .

او ماند بی هیچ خیری,

اما,

اما,

روزی که او هم برود, پسر در امتحانش در مقابل پدر, مردود می شود .

خدا پدر را نگه داشته بود, تا رفتار پسر را با پدر پیرش که هرگز خیری از او به آنان نرسیده بود را بسنجد .

و پسر خدا نیست که او را مجازات کند . پسر وظیفه دارد او را احترام کند و آبرو حفظ کند, همانطور که مادر سالها این کار را با مشقت بسیار کرد, شاید با اعتقادی که داشت, اما پسر ... !

پی نوشت :

بر اساس واقعیتی که در وقوع است ... در همین نزدیکی .

امروز نوشت

از مثبت اندیشی به دوره ولی,

وقتی به اینجات میرسه, اونجا رو فراموش میکنی,

و وقتی اونجایی, نون امید به جاییت نمیرسه .

وقتی سلامتی, ناسلامتی سنگین نیست,

و وقتی ناسلامتی, اونجا سنگین ترین وزنه ی زده نشده .

وقتی کنارت کسی نخوابیده, در رویای همخوابی می خوابی,

و وقتی یکی کنارته, کابوس میبینی .

وقتی مادر نیستی, دلت استکانی ه واسه آب شدن قند ها,

و وقتی مادر شدی, همه ی استکان ها رو میشکنی .

تا اینجاییم معترضیم و ناراضی, و متوقع,

و وقتی رفتیم, مورد اعتراض و مورد شکایت و مطیع .

و امروز, پلی است برای عبور از امروز . یعنی امروز باید امروز را دور بزنیم ! عجب رسمیست, امروز چقدر نامرد است که خود را هم دور میزند . و آنکس که ضعیف است, نامردی روزگار یا همرنگ خودش میکند یا از گردونه ی مقابله با نامردی خارجش میکند ! پس, قوی باش .

Music Box

خیلی دوس دارم, صدایی که از Music Boxها نواخته میشه ...


دریافت


یه دونه من و موریس و غروب

یه عکس سه نفره, که غروب خوب نیفتاده , تو سفر عید اخیر به جنوب ...


( پسوورد همون پسوورد پست " مراحل نهایی ..... " )



ادامه نوشته

"او" ها

او, طالب مرگ است و مرگ را زیبا میپندارد .

او به دنبال جدیدترین موسیقی منتشر شده .

او ماشینش همه چیزش است .

او دود را یار میداند .

او یک شب پر هوس را آنچه که نباید از دستش داد .

او به دنبال راه هایی که بوی پول بدهد و بس .

او مست است و گم .

او شناگری را برترین کار میداند, شنایی که برخلاف جهت رودخانه باشد .

او عقل را در لیوان گذاشته و از خانه بیرون میرود, به دنبال خودش .

و من, همه را به چشم غافل میبینم, ولی
خدا, نگاه چپ چپش به من است شاید ...

تاارهاا ...

در زندگی,

باید مثل پلیس ها جدی بود, و مثل مددکاران اجتماعی دلسوز .

در زندگی,

باید مثل مامورین آتش نشانی منتظر حادثه بود, و مثل مدیر یک هتل خواستار آرامش .

باید مثل بدنسازان و کشتی گیران تنومند, و مثل یک دختر مهربان بود .

باید مثل سنتی ها معتقد, و مثل دانشمندان اهل تحقیق و آینده نگری بود .

باید از حق دفاع کرد, اما محترم بود و احترام دیگران را نگه داشت .

باید دریا بود, و غریق نجات .