وقت هایی هست، که نه آرامی نه آشفته !
نه از چیزی متنفری نه علاقه ای در وجودت میبینی !
روح سردی هستی در جسمی گرم .
مطلقا خنثی !
میخندی و نشاطی نیست . خسته ای و از سکون و استراحت بیزار !
فقط با عقلت دردهایت را میشناسی و حسی به تو چیزی را یادآور نمیشود !

در این زمانها باید چه کرد ؟
با دشمنت میتوانی عشقبازی کنی و دوستت را رد کنی !
گاهی خطرناک میشود، گذراندن ثانیه ها .
خوب که اینجا خلوت است !