سرازیریِ امید ...



نتیجه گرا نیستم,

عمل به تکلیف شرط است,

ولی,
هروقت که به فکر فرو می روم,
از خودم می پرسم :

کرده هایت, به ثمر خواهد نشست ؟؟؟

واژه ی "ثمر" را دوست دارم,
و عاشق انجام وظیفه ام,
هرچند در عشق ناکامم,
و از حاصل اعمالم دور .

باید ادامه داد ...

رفتن ...

کسی هست که,
بگوید قبل از دلتنگی و حسرت,
قدر دان بوده است ؟
نشانم دهید .

که این خصلت انسان است,
که ناسپاس باشد و نیاز به یادآوری و تذکر دارد .

محرم 1391

فکر می کنیم امروز, خطری نیست .
فکر می کنیم اوج دشمنی ها و دفاع و حق ها و باطل ها مال قصه های دیروزه .
فکر نمی کنیم به این همه علائم و نشانه ها .
غرق پیچیدگی های تنظیم شده و ساده انگاری های خودمون میشیم .

غافل از اینکه,
داستان طمع "آدم" تا معراج و هجرت خاتم,
و هر آنچه که بعد از اون رخ داد,
از ضربت بر فرق, تا غیبت,

همه,

برای اینه که ما تاریخ رو تکرار نکنیم,
و امروز رو دریابیم .



_______________________

بخوانید از دکتر شریعتی

وبلاگ ...

 امام علی (ع) گفت : 

آن کس که از افکار و آراء گوناگون استقبال کند, صحیح را از خطا خوب شناسد


http://shahaab.blogfa.com

با 134هزارتومان چه کتابایی میشه خرید !!!

Click on thumbnail to enlarge.       Click on thumbnail to enlarge.

                                      Click on thumbnail to enlarge.        Click on thumbnail to enlarge. 

عروسک من !!!

نمیدونم کی و کجا و طی چه مراسمی من این آهنگ رو شنیدم و تو حافظه ی ناخودآگاهم ذخیره شده !!!!

شما چطور ؟ یادتونه ؟


نسخه ی قدیمی  - نسخه ی جدیدتر


?? ENIGMA ؟؟






کندو

به هر گوشه که میخزی,
جماعتی مشغولند .
دنیا کندوی بزرگیست,
که در هر سلول اش,
ملکه ای سلطنت دارد .

خنجر به دستان کم نیستند .
عده ای سلول همسایه را خون آلود می کنند و
عده ای برای خود دست بزن دارند .

"بیست" را باید غنیمت شمرد,
که تا جمع اند همه, بهره مند شد از خوب و بدش .
که روزی ما هم به گوشه ای خواهیم خزید,
و می شویم همان شخصیت منزوی یا تنهایِ در جمع,
که روزی سوژه ی توجه خودمان بود .

می شویم همان کسی که فکرش را هم نمیکردیم .
خوب یا بد ؟ امروز کدام مُد است ؟ خوب می شویم ؟

خواهیم خزید به گوشه ای,
و شاید حتی خورشید را چند ماه نبینیم,
و هوای تازه برایمان درب باز اتاقِ رو به شهرِ پر دودمان باشد,
آن هم برای بیرون رفتنِ دودِ سیگار !

"بیست" را باید غنیمت شمرد,
که "سی"ها و "چهل"ها عادت به زیبایی ندارند .

به کدام گوشه می خزیم ؟ سلول ما کجاست ؟
کدام ملکه سر به کندوی ما زده ؟
کندوی ما در باغ است یا تهِ یک غار !؟

با "بیست", شب ما مهتابیست,
نا سپاسی نکنیم, بعد این تاریکیست .

سربازی نوشت 8

شب, روز .
ساعت هایی که فقط می گذرند .
و چقدر عجله برای تمام شدنشان داری .

خانواده . نگاه از بیرون . عادت به بچه هایی که اطرافت هستند,
به دیدن زن و مرد هایی که یا شاد یا غمگین از کنارت می گذرند .

تصویر هر چیزی در ذهنت جور دیگری منعکس می شود !
عین آن شمعی که تصویرش بر روی پرده ی چشم می افتد, وارونه .

سرد, مات, بی تفاوت .

تلویزیون, موسیقی, خواب . همه ابزارهایی می شود ناگهانی . برای فرار .
فرار از بیخیالی . بیخیالی در بیخیالی .

شب, روز . دیگر بی معنی می شود . بیداری ات خواب است و عجیب !
خوابت را نمی فهمی . فاصله ی هر تغییر, چند ساعتِ بی انتهاست . کابوس .

کابوسی که تمامی ندارد,
و وقتی هم که تمام شد,
دیگر خودت را گم کرده ای .
گم شدنی که دستی در دستت قفل نخواهد شد شاید .

گیج پیش می روی,
می دانی که دیواری خراب شده است,
و از کنار آجرها و ملات, بی توجه عبور می کنی .
فقط می دانی که کارگرها بی کار, گوشه ی چشمت نشسته اند .

ولی, نه به جیب خالی آنها فکر میکنی,
نه به دیوار خرابی که وجودت را نا امن و بی برکت می کند .

چرا ؟ چون کمرنگ شده است, رنگ زیبای زیبایی .
بی مزه شده طمع شیرینِ لبخند ها,
و از 100, تا 2 را می توانی بشماری !

از بچه ها بچه تر می شوی, از بس که در لحظه ای .
لحظه ها هر لحظه از با تو بودن خسته تر می شوند .
فردا دلتنگت میشود, و همه ی دیروز دستهایش را به سمتت دراز کرده اند, گویی که اگر تو را بگیرند دیگر رها نمی کنند و به دل خود می کشند .
دستهای سبز فردا و دستهای سبز و خاکستری دیروز .

و تو در لحظه, فقط یا خیره ای, یا در خوابی, یا فکر می کنی که چرا آن در قفل است !!

قیچی, می بُرد,
ریسمان حیات را روزی .
در کدام حال, مرگ ما فرا می رسد ؟

سربازی نوشت 7

قسم به خطوط بدنه ی "بیوک ریویرا"(Buick Riviera),
قسم به قدرت و خشونت "داج چارجر 69"(Dodge Charger 69),
قسم به صدای پر ابهت استارت آمریکایی ها,
قسم به لحظه های اوج غریزه و احساس,
قسم به خنده های برآمده از طنزهای جیم کری,
قسم به لذت نوازش حیوانات,
قسم به قدرت محو کنندگی بازیها,
قسم به خیالپردازی های بی حد و مرزم,
قسم به طمع دلچسب آب آلبالو,
قسم به سبک رپِ موسیقی,
قسم به سُکر و غرور زاییِ موسیقی های راک و متال,
قسم به لذت بی خیالی و بچه بودنها,

که, من دوست دارم تو خدای من باشی, که دائم گوینده ی ذکر تو باشم,
که فقط تو مرا به اوج برسانی با قربت,
قسم که می دانم بی رضای تو خندیدن نادانیست,
و می دانم که برای "تو" باید نوازش کرد,
و می دانم که هر چه تو را از یاد من ببرد مذموم است ...

خدای من ! و تو هم خوب می دانی,
که حقیقت دارد حرفم ! که دلم آنقدر از خودم پر شده است,
که قسم می دهم به بُتهایی که می پرستمشان در حضورت !
می گویم تناقضاتی را که روحم را می خورد,
و توان و اراده و فهم کافی برای ترکشان را ندارم,
و حال شاید برای کاغذ می نویسم تا آرام شوم,
و اسم تو بهانه ایست تکراری برای متن های قابل انتشارم .
این همان کاریست که بشر می کرده است ...

و قسم به کاغذ و قلم,
که ما حقیقتا خود دلیل تنهایی و پریشانی خود هستیم ...

پناه بر دود و شهوت و بازیها, حالا که "اعوذ بالله" را نفهمیدیم !!!

کاش مشمول رحمتت باشیم

( 91.5.19 ساعت 4:44 بامداد )

سربازی نوشت 6

در این زوال و تنهایی,
در این گردهای سنگینِ خاکستریِ اندوه,
در این شکسته آینه های بُرّان,
در این متروکه شدن شهرِ انسان,
هیچ کداممان بی نقش نبوده و نیستیم ...

< گلهای بابونه ای که کاشته ای, با نفت هایی که به پایشان باز کرده ای, هرگز رشد نمی کنند و زیبا نمی شوند >

(91.5.18)