به بهانه ي آمدنت

بعضي حرفها را بي بهانه نمي توان گفت .
امروز بهانه ي خوبيست .

تو،
عامل خيلي از قصه ها و شادي هايي . دليلي براي اميدي؛آنروزي كه،
به تو مي انديشيدند، روزي كه به دنيا آمدي،
نگرانت بودند، و روزهايي كه شاهد حيات پرشورَت هستند .
عده اي نگاهشان به توست و دلشادند از بودنت،
و عده اي شايد در صف :

روزهاي تولد، آدمها، دلشان ميگيرد،
چون آن روز، روزِ آنهاست و همه چيز به شكلي پيش نمي رود كه توقع اش را دارند .

در صف ايستادگانت را تصور مي كني، آنها كه گويي چشم چشم مي كنند و دنبال چيزي مي گردند و تو از مقابلشان عبور مي كني و انگار كه تو را نمي بينند؛
تسكين و حرفِ آشنايشان در دل توست .
چقدر مشتاقي براي گفتن و شنيده شدن ها .

آرزوهايت يكي دو تا نيست . هزار شاخه است با هزار موضوع .
براي هر كدام ايده آلي داري و در مقابلش قدرت پذيرش واقعيت ها .
آرزوهاي آشكار و نهان .
آنچه به زبان مي آوري و آنچه هنوز محرمي براي گفتنشان نيافته اي !

ظرفي ذوق تو را در خود جا نخواهد داد .
ذوق ات را براي آسمان كه بازگو مي كني،
خورشيد از تشعشع ذوق ات حرارتش افزون شود،
ابرها نقشي زيباتر در آسمان مي زنند و پرنده ها به وجد مي آيند و آهنگ پروازشان موزون تر مي شود .
ذوق آسمان از ذوق ات، به انفجار منجر مي شود، تا از ذوق، ببارد، تا رنگين كمان را در جوابت جلوه گر كند ،

تا زمين هم از ذوقِ آسمان به تكاپو بيفتد و رنگ  سبز را همه جا بپاشد ...

و گاه بغضت،
سنگ را نرم،
قساوت را شرم،
و آسمانِ خشك ترين بيابان ها را ابري مي كند .


هدفي را كه برگزيدي چه به انجام برساني چه خاطره ي جواني ات بشود از ارزش هايت نخواهد كاست .
حتما در جايي ديگر مشغول هنرنماييِ ديگري هستي،
كه اين اصل را به رخ بكشي كه :

"هركاري" را تو عهده دارش باشي، به بهترين وجه به نهايت مي رساني اش .

هرخاك را تو طلا خواهي كرد .


پس،
سالروز به جهان ماده پا گذاردنت مبارك .

اگر مي شد به هلند سفر مي كردم،
قطعه اي از گلزارهاي پوشيده از گلهاي "بنفشآبي" و "بنفش" را تقديمت مي كردم،
و يا قطعه اي زمين در نزديك آن را به نامت مي كردم تا كلبه ي رؤياهايت را آنجا همانطور كه مي خواهي بنا كني ...
كلبه اي كه هرشب مهتاب روشنايي اش بخشد .

اي كه تا آمدي،
نامت را قرين باطن ات، "فرشته" نهادند و بين انسان ها پرورشت دادند .
آذرماه بود . سال 1371 . بيست و چهارم .

بنفش نوشته 1

رؤياي من،

سخن گفتن،

بدون زبان است ...

سربازي نوشت 10

شايد اين جمله را بارهاي بار بگويم، شايد هم نادر بشود موقعيتش !
" هرچه كه بود، گذشت، و حالا من اينجا هستم "
كنار دريا، تنها .
جزيره، واژه اي كه شايد خيلي آنرا مي شنويم .
حالا در دور دست، مقابل چشمان من است .
به اينجا كه مي رسي، حس "دوباره"رفتن ات گُل مي كند .
دوباره پريدن و اوجي در اوج .
يا شايد دلتنگي پشت دلتنگي،
از اين در قفس بودن ها .

دارند مي روند قايق ها، مثل هواپيماها، و تو،
شاهدي و بس .

من اينجا هستم، با تني سالم،
و فرصتي براي فكر و خط خطي كردن ها .

از دريا چه ميفهمم من ؟
شايد به پشت سرم فكر ميكنم،
به يك ساندويچ !
سهم من از اين دريا،
به اندازه ي ليوان نگاه من خواهد بود .
آبِ آبي يا بي رنگي كه،
شايد براي بقاي يك ماهي هم كافي نباشد !
آن خدايي كه اراده اش اين دريا شد،
فهمِ تمام اقيانوسها را برايم مي خواهد،
و من همچنان خيره به معشوقه هاي در ساحلم ! و نه حتي پرنده هاي كوچك .

دل را به دريا زدن ، عشق مي خواهد انصافا، همان چيزي كه نقاطي از مغز را خاموش مي كند، كه تابلوهاي "خطر" را با توكل رد كني و اسير ترسِ رنگ هشدار دهنده اش نشوي .

انگيزه هاي پوچالي، معلقند .
ترس هميشه ضميمه ي آن است .
و اهداف متعاليِ حقيقي، عشقي است كه ترس را محو مي كند .

تا رسيدن به سرنخي از عشق ولي، فاصله هاست .

اينجا درياست، ساحلش شن مرطوب، با حاشيه هايي از سنگ .
چشم انتهايش را نميپيمايد،
گوشه گوشه اش تماشاييست،
حتي كشتي هايي كه بر اين آب سوارند .

"خودكار بنفش" من اما،
در حسرت چيز ديگريست، كه دريا، در برابرش فروتن است .

روزها، زود ميگذرند، زنده باد زندگي ...

( 91.9.10 )

چرا عاشقان بي منطق اند ؟



پزشکان با استفاده از فناوری اسکن مغز تصاویر باورنکردنی از رخدادهای مغز هنگام عاشق شدن ارائه کردند تا مشخص شود چرا افرادی که عاشق می شوند گاهی غیر منطقی و حتی مضحک می شوند.


به گزارش مهر، پزشکان با انجام اسکن‌های مغزی متوجه تغییرات شیمیایی شده‌اند که در زمان عاشق شدن افراد در بخش‌های مختلف مغز رخ می دهد و مهم‌تر از همه در چنین شرایطی برخی از بخش‌های مختلف مغزی خاموش


می شوند. از سوی دیگر این اسکن‌های مغزی نشان داده است که عاشق شدن به گونه ای می تواند انسان‌ها را عصبی و ناپایدار کند.


پزشکان و متخصصان این تحقیق ابراز امیدواری کردند که این تحقیقات روزی نشان می دهد که چرا تعدادی از ما در مواردی که به احساسات و عاطفه مربوط می شود پا را از حد فراتر می گذاریم.


بخشی از مغز که از آن با عنوان «لوب پیشانی یا قدامی» یاد می شود و در قضاوت کردن نقش دارد، هنگام عاشق شدن از کار می افتد. تصویربرداری رزونانس مغناطیسی (MRI) قطع این فعالیت را فقط زمانی که فرد عاشق بوده نشان می دهد. این امر موجب شده که فرد از تمامی انتقادها و تردیدها نسبت به کسی که دوست دارد، چشم پوشی کند.


به گفته سمیر ذکی، استاد زیبایی شناسی - عصبی در دانشگاه کالج لندن، وقتی به کسی که دوستش دارید نگاه می کنید، بخش‌هایی از مغزتان فعال می شود، اما یک بخش بزرگ در مغز که نقش قضاوت را برعهده دارد از کار می افتد و غیر فعال می شود.


وی اعتقاد دارد که مغز ممکن است برای اهداف زیست شناختی عالی‌تر چنین واکنشی نشان دهد. افرادی که عاشق هستند هنوز هم
می توانند در زندگی خود تصمیم‌های مهم اتخاذ کنند .

برای مثال درباره یک تجارت مهم یا موضوعات غیر احساسی تصمیم گیری کنند و این نوع سلامت عقلی ممکن است شرایطی را ایجاد کند که دوستانشان برای متقاعد کردن آنها در ترک این احساس در روابط غیرعاقلانه با چالش رو به رو شوند.


اسکن‌های مغزی همچنین نشان می دهد که بخش‌هایی از مغز که احساس را کنترل می کنند و بخش دیگری که درگیر احساسات منفی است نیز غیر فعال می شود. به همین دلیل افرادی که عاشق هستند با رضایت کامل زندگی می کنند و همواره احساس شادی می کنند و زمانی که عاشق هستند، از این که اتفاق بدی رخ دهد هیچ واهمه ای ندارد.


مطالعات نشان می دهد که دوپامین شیمی مغز هنگامی که فرد عاشق است در سطح بالاتری قرار دارد. دوپامین کلید تجارب لذت و درد است که با لذت، اعتقاد و رضایت ارتباط دارد و ممکن است یک تغییر ناگهانی در سطح این ماده شیمیایی موجب شود که دست کشیدن از عشق دشوار شود.


آزمایش‌ها نشان می دهد که استفاده از داروهای شبه افیونی چون کوکائین در افزایش سطح دوپامین مغز تأثیری مشابه عاشق شدن دارد.


یکی از عوارض جانبی افزایش دوپامین کاهش یک ماده شیمیایی دیگر به نام سروتونین است، هورمون کلیدی که حالات و اشتهای ما را تنظیم می کند. کاهش سطح سروتونین در افرادی که دچار اختلال وسواس فکری عملی هستند نیز توضیح دهنده این است که چرا عشق می تواند ما را مضطرب و عصبی کند.


در رابطه با تغییرات شیمیایی در زمان عاشق شدن تغییرات مرتبط با آدرنالین بارزترین تغییر است. این هورمون علتی برای سرعت ضربان قلب، عرق کردن کف دست و خشک شدن دهان هنگام دیدن کسی است که دوستش داریم. همین هورمون در زمانی که ما وحشت زده می شویم نیز ترشح می شود.


روانشناسان هنوز در تلاش‌اند که بفهمند چرا یک فرد عاشق به طور مخاطره آمیزی نگران شده و همه چیز خود را به خاطر عشق به خطر می اندازد.


ضميمه اجتماعي روزنامه اطلاعات - دوشنبه 6آذر 1391

سربازي نوشت 9

لذت بازي زندگي،

به سهيم بودن در چگونگي چينش مهره هاست ...