این شب ...
درخت نارنج ه تو حیاط گولوله بازیش گرفته ! هی این نارنجای در حال رشدش, بهش چی میگم ؟ بهار ؟ بهارنارنج ؟ نه , دیگه تکیده همش . خلاصه, هی اینا میفته کف حیاط و دولوب دولوب میخوره زمین و ساکت میشه . پنج دقیقه بعد دوباره یکی دیگه میفته ...
بعضی وقتا هم تا صدای برگای باغچه میاد تیز بر میگردم که ببینم شاید بچه گربه ها جرات کردن بیان بالا و تو باغچه بازی کنن . منم نگاشون کنم یکم از آثار ماه روم کم میشه انگار !!
فردا ؟ فردا کلی کار انجام نشده دارم که از الان میگم آره دیگه فردا دیگه وقتشه . 6 پاشو نماز بخون صبحونه بزن و بچسب به کارات . ولی بعده نماز انگار چیزی که میچسبه همون خوااابه !
شگفت انگیز شارژ میکنی, میزنه 90/09/10 اعتبار دارد . ولی الان برج دو ه تازه ! این یعنی چی ؟ یعنی هر دو روز یه کارت شارژ دو تومنی . اونم نه یه هفته و دو هفته !!! ولی حالا, چاره ای نیست جز خفه کردن هوس گفتنه یه شب بخیر گرم . و هدایت این گرما از انگشتا به صفحه کیبورد ! البته این گرما انگار سردیش منتقل میشه !! تفکیکی که شاید هیچ شیمیدان و چمیدونم عالمی انجام نداده ! منظورم گرماییه که سرما میده .
ولی انگار باید لبخند زد . باید خندید . و بعدشم باید گریه کرد .
لبخندش ظاهریه, که نگن چته ؟؟ که تو هم بگی درد انسان ها رو دارم . طرفم میگه چی چی ؟؟؟ تو هم میگی هیچی عمو بیخیال .
خندشم انگار واسه فراموشیه . واسه بار ذهن رو منقطع کردن . این واژه ها از خودم نبود, دیشب شنیدم کیف کردم باهاش یادش گرفتم .
شایدم خنده ها از سلامت روان باشه !
گریه هم که به به . گریه داره دوریه یاران مطمئن از خود و راه روشنشون . بابا جون, اونوری نرو, والا مستند حرف میزنم, نرو . بیا بابا والا اومدنت سودی واسه من نداره ... نخیر, انگار ما دشمنشیم ! دیگه همینم گریه دار نیس, بلکه عادت میشه .
پس فراموشی رو تمرین میکنم و موقع گریه خنده !!
پنجره ها بازند, هوا هم که خوبه, خوابم که تو چشمامه, پس بگو واسه چی آخه بیدار نشستی و به ماه و شارژ و سکوت و گریه فکر میکنی ؟
خواب . بخواب .
بذار حرف گوش کن باشم . شبت بخیر روح ه خسته ی به جسم چسبیده ( و من میگم : شبت به خیری که معلوم نیست خیریتش چیه که همه هم میگن ! )




به انتظار نشستن بزرگترين خطای بشر است,