صبح از نگاهی دیگر
به سمت لانه هایشان . زمین اندکی دیگر نیاز به حرکت دارد تا روی حجم خورشید را ببیند .
ماه در حال کمرنگ شدن در چشم ماست . خروسی میخواند, ولی بی محل !! شاید هم دلیلی
دارد برای خودش . زمزمه های نوری پشت زمین شنیده میشود . زمین حرکت میکند و,
نور را خوش آمد میگوید , چشمان ما اما ... ؟؟؟
این نور گویی زنگ پر صداییست که کبوتران و مگس ها و مرغ و خروسان را ندا میدهد
که ... وقت شروع شماست . گنجشکان مامور جار کشی برای آنانی اند که گوششان
سنگین است .
" مگس شروع میکند .
گاه گروهی و گاه انفرادی .
سوژه ... من "
آن مگس کوچکتر با شیطنت بیشتر به بزرگترش میگوید : آن ناشنوای زنگ نشنیده,
چه صلاح است که با وز وز خویش, کنیمش هشیار ؟؟
بزرگترش سری تکان نداده به سمت سوژه ی خواب آلوده حمله ور میشود !!
در راه به آن بازیگوش میگوید که مبادا غافل از دستان او گردی !!
صورت را انتخاب و پدر صاحب صورت را شعله ور میکنند !!!
در این بین, کبوتران به نظاره نشسته و ذوق خود را با صدای دلنشینشان فریاد میزنند .
گنجشکان رهگذر هم سوتی میکشند . کلاغی اگر بیاید, به تنبلی ما, میخندد .
و ما تنها بازمانده از بیدار شدگانیم . خورشید نگاهی دوباره می اندازد و سربالاتر می آورد
و "انگار" سری تکان میدهد !! کبوتران در حال تشویقند .
اگر پرستو, Google earth را میشناخت و میدانست که تو همچین ابزاری داری,
در گوش تو فریاد میکشید, ای بشــــــــــــر , بیا و ببین کجا خفته ای !
بیا و ببین اینجا عجب هواییست . خطاب به او میگفت : تو را از آن پایین تا به این بالا
تصویر میکنم, همچون آنی که تو Google earth مینامیش . و به خود میگفت :
"اگر میدید آنور دیوار و آنور آن جاده کجاست, هرگز این گوشه ی بی رونق نمیخوابید ."
چقدر خوب که جانوران کوه,
نمیدانند مردم در شهر با خود چه میکنند .
من,
بیدار میشوم,
و به بیدارکنندگانم ناسزا میگویم . مگس ها و کبوتران رفته, و مرا با آن همه اخم تنها
میگذارند . وای به حال آدمیانی که مرا باید تحمل کنند ......... !!!!
منبع : Www.negaaah.blogfa.coM
نویسنده : " محمد جواد خ ( متولد بهمن ) "
تاریخ : 90/02/08
به انتظار نشستن بزرگترين خطای بشر است,