از خانه بیرون میزنیم،
قصدمان نان، نانِ گندم نانِ جو،
بر زبان بسم الله .

چشم اما،
می خورد نانِ خراب،
سر هوا،
گوش ها پر میشود از ساز و نوا،
دل کجا ؟
پر کشد دل بر بامِ برج ها .

دست و پا بی اختیارند انگار،
خرده نان های مسیر را باد برد،
خانه ی دل نان گرم می خواهد،
کو کجایند آن نانوایی ها ؟