امروز مامان بابا راهی شدن که برن کربلا .


جو بدی بود . وصیت نامه نوشتن ها, از مرگ گفتن ها, اگه ما نیومدین اینکارو بکنید ........


آدم تنش میلرزه . تازه جدی بودنه زندگی رو درک میکنی . میفهمی که زندگی میتونه بدتر از این حرفا

باشه .


یهو غصه دار میشی . . .


رفتن . الانم جای خالیشون احساس میشه . هیچوقت از سفرهاشون حالم اینجوری نشده بود .


ایشالا که به سلامت برگردن