نگاااه , همه ی چیزیست که درون تو را پر می کند از آنچه که تو را پیش می برد . از انرژی, از نوع منفی یا مثبتش .


نگاااه , قاشق تغذیه ی توست . اگر کثیف و ناپاک باشد, غذای پاک را هم آلوده کرده به درون تو میفرسد . از بهترین ها کمترین سود را هم نخواهی برد .


نگاااه , همان چیزیست که باعث می شود روزی صحنه ای را بی معنی و بیخود, و روز دیگر همان را زیبا و پر رمز و راز بخوانی . روزی حادثه ای را بدبختی, و روز دیگر همان را حکمت بنامی .


و نگاااه , دریچه ی تابشیست به روی دانه ی گلها, سبزه ها, و هر آنچه در درون تو تولید نشاط و شادابی می کند . پرده ی تیره بر آن مکش !


درون تو , دستهای محتاجی هستند , که هر چه را در اختیارش بگذاری خواهد گرفت و به تو اطمینان دارد . اگر دست نگاهت نیازمند تصویری دلپذیر است, او را به تماشای طبیعت و آنچه را که آلوده ی افکار آدمها نشده مهمان کن . اگر دست دلت شادی میخواهد, شادی را به او هدیه کن, نه آنچه با شادی حقیقی تناقض دارد ! دست دلت به تو اطمینان دارد, پس او را با آنچه صحیح است شاد گردان .


و حتی دست نیاز ها و غرایز را باید در دست دوست گذاشت , نه اینکه با دشمن آشنا کرد .

و هر آنچه که ما امروز هستیم, از خیره شدنمان به نقطه ای سیاه, و غافل شدن از همدستی درونمان با نقطه ی تمرکزمان است ...


غافل نباشیم . . .