سال دو هزار و دوازده (2012) هم از راه رسید . یا بهتر بگم ما بهش رسیدیم .

و انسانه امروز, از همیشه غیر متمدنانه تر رفتار میکند .

فقط چند نفر هستند که قابل اطمینان اند,

که آنها روبروی ما هستند,

پشت شیشه های کثیف,

برف پاک کن ها آلودگی را بیشتر میکنند,

و ما همچنان در ماشین زمان, به جلو میرویم,

جلو رفتنی که عین عقب گرد است !!

هرچه پیش میرویم, از آنان که قابل اطمینان اند, دورتر میشویم,

اما, شگفت اینکه, آنها به ما نزدیک تر می شوند ...

سال های قبل را یادش بخیر,

در آن سالها چهار فصل داشتیم,

ولی امسال,

شاید تک فصل باشد !


جمعه ها یکی پس از دیگری می آیند و می روند و کسی از پشت این شیشه های کثیف دیده نمیشود !

دست هایی دوباره به سمت آسمان بلند میشود,

و دست هایی خسته از دعا, سر به زیر می اندازند,

اینکه در لحظه ی فصل نو, نگاهمان به زیر است یا به آسمان,

فقط خدا می داند .

شاید رفتیم,

شاید ماندیم,

و فقط میدانم, هر چه در دل داریم, همان حسه لحظه ی نوروز است ....

چه باشیم, چه نباشیم .